سفارش تبلیغ
صبا




























دلنوشته ها

سفر به خیر، می‌روی با باد ز دیده، می‌روی اما نمی‌روی از یاد .

عجیب نیست، اگر درد تمام وجودمان را گرفته باشد.

عجیب نیست، اگر غم همزاد لحظه‌هایمان شده باشد.

با صدای محزون الرحمن، شهر بیدار می‌شود و زمانه بی‌تو یتیم می‌شود، یتیمی که در تلاطم غربتی سترگ، از هوش می‌رود...

 آتشی در سینه خرداد، زبانه می‌کشد و ما جای خالی کسی را احساس می‌کنیم که حضورش، انقلاب حادثه‌های شیرین را با خود داشت، کسی که انقلاب بزرگ قرن را در آغوش خود پرورش داد و جوانه‌های آن را در دل‌ها کاشت و چون باغبانی دلسوز، به پای آن‌ها نشست و به ثمر رساند.

 نیمه خرداد را گویی چنان با تقدیر او گره زده بودند که سرنوشت ابتدای قیام و انتهای خاموشی‌اش، همه با تقویم آن روز سرخ عجین شده بود!

 مرد حماسه بود، مرد جاودانه کردن از همان آغاز ولادت، که با دلی مطمئن و ضمیری امیدوار، کوچ را به ماندن ترجیح داد.

او دلش زمینی نبود که بماند.

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 96/3/11ساعت 10:58 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |


 Design By : Pichak