سفارش تبلیغ
صبا




























دلنوشته ها

دانه‌های انگور، مرثیه خوان غربت توأند.

 تو چه خوب می‌دانی که کربلای تو، همین کاخ تبه کاری است.

مامون، زهر جفای خویش در انگور ریخت، تا آفتاب خراسان را به کسوف وا دارد.

جاده بازگشت به کهکشان، از عمق زهرآگین ترین خوشه‌های انگور می‌گذرد. آه! که این کهکشان، چه جاده جگر سوزی دارد؟!

نفرین بر آن شب سهمناک که هشتمین چراغ را به کشتن برخاست !

ای بزرگ! ای آنکه پرواز را به بندگی خداوندان میله‌ها ترجیح دادی و رفتی! حالا قرن‌هاست که آسمان، پرهای بلندت را تکثیر می‌کند.

قرن‌هاست که آفتاب، از مشرق خراسان تو برمی‌خیزد. تو، الفبای غربت را به تفسیر نشستی؛ وقتی که خلیفه‌های تاریک، بر مسند بیداد، به قهقهه نشسته بودند.

تو آن فریادی، که کوه‌های زمین به انعکاس همیشه‌ات کمر بسته‌اند.

ادامه مطلب...

نوشته شده در شنبه 96/8/27ساعت 3:3 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

امشب، شب فرو چکیدن قطره قطره دل‌هاست؛ شب گریه ستاره‌هاست. زمین، نظاره‌گر اشک‌های مهتاب است و فردا آفتاب مویه می‌کند .

امشب، شب سراسیمگی ابرهای پاره ست، دل آسمان گرفته است.

و فردا توفان حادثه ای تلخ، دل‌های مومنان خدا را سخت می‌لرزاند.

فردا پرندگان سپید بال آسمان آبی، به سوگ می‌نشینند.

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 96/8/25ساعت 2:45 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

سلام بر 13 آبان، روزی که ملت ایران با عشق و ایمان به آرمان خویش، همه قدرت‌های استکباری را به سخره گرفت و شکوه پوشالیشان را پایمال کرد .

سیزده آبان از جمله روزهای پرفروغی است که در تاریخ ایران زمین، همواره برجسته و سربلند است، روزی است که فرزندان ایثارگر و فداکار این مرز و بوم به جهانیان فهماندند که با توکل به قدرت ایمان می توان در برابر هر طاغوتی ـ هرچند خودش را قدرت‌مند نشان دهد ـ ایستاد.

در سیزده آبان ثابت شد که با تکیه بر قدرت آن بزرگوار آفریننده و توانای زنده می توان، استعمار را به خاک مذلت افکند و این نکته به اثبات رسید که امنیت و آرامش را از حق کشان و ستم کیشان که به مظلومان امنیت و آسایش نمی دهند، می توان باز گرفت.

حماسه سیزده آبان ثابت کرد که همه  قدرت های به اصطلاح عظیم شیطانی و طاغوتی، از درون، پوچ و پوشالی است. در این روز، مردم عدالت خواه و ایمان مدار ما، خویشتن را باور کردند و به چشم خود دیدند آن قدرتی که در ذهن عده ای کج اندیش و کوته فکر، هم چون کوهی استوار است، «کاهی» بیش نیست.

 در سیزدهم آبان، وحدت کلمه معنا شد؛ تکیه بر محبوب بندگان و خدای خمینی آفرین، تفسیر شد و قدرت رهبری دینی بار دیگر تجربه گشت.

در چنین روزی دانشجویان پاک سرشت، در سالگرد شهادت دانش‌آموزان و تبعید سر سلسله بیداردلان حضرت امام خمینی(ره)، مردانه بر دیو پلید طاغوت تاختند و لانه فساد را درهم کوبیدند.

سیزده آبان به مسلمانان آموخت که در معبد انسانیت، آزادنه و آگاهانه در برابر والایی های ارجمند مکتب توحید، به نماز بایستند، تنها در برابر «اللّه » به کرنش و سجود بنشینند و جز او، همه را طرد کنند.

واقعه سیزده آبان به دل های مؤمنان قوت بخشید و غروری مقدس و حماسه آفرین را در آنان زنده کرد.

پرتوی تابناک از انوار الهی بر آنان تابانید و درس هایی بزرگ از شهادت و رشادت و دلیری به آنان آموخت.

 

در سیزدهم آبان، مردم سرافراز ایران به همه  مستضعفان جهان نشان داد که دیوار ستم، شکستنی است.


نوشته شده در شنبه 96/8/13ساعت 12:51 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

رمق بال و پر پرستو، اندک است؛ پرستوی سه ساله‌ای که از طواف رأس بریده قرآن باز می‌گردد و دیگر هیچ آرزویی در این خراب آباد ندارد .

از گریه آمده؛ از بغض، از حماسه‌سازی اساطیر توحید و شمشیرهای خداخواه، از غارتگری چشم بستگان به روی آفتاب و حرامیان منع آب و ایمان، از تلاقی پیکرهای شهید، با نیزه های بی‌آبرو؛

آه از این سفر دور و دراز! آه از این توشه مصیبت که منزل به منزل سنگین تر، بر شانه‌هایش پیش می‌آید.

یا رب امشب چه شبی است.

در و دیوار فروریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می‌سرایند؟

امشب، غمگین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می‌کند.

آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می‌فشرد.

امشب فرشته های سیاه‌پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می‌آیند و ترانه غم می‌سرایند.

در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می‌کوبند.

امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می‌بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است.

متابای ماه! که امشب خرابه شام، از داغ گل سه ساله حسین(ع)، تیره ترین خرابه دنیاست.

 رونق خرابه های خاموش، شمع آن شب‌های بی بستر و بالین در سوسویی غریب سر به دیوار سکوت نهاد و پروانه نفس‌هایش برای عروج، اذن از پدر گرفت.

آسمان تاریک امشب! چه ستاره زیبایی به آغوشت می‌آید.

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه 96/8/3ساعت 10:22 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

از آبشار زادبوم قطره قطره عشق سرازیر می‌شد و از هر قطره دریا دریا جنون می‌جوشید و در دل تک تک مردمان، خروش شناور می‌شد. از پشت شبنم چشم مادران، اقیانوس اقیانوس رشادت و استقامت فوران می‌کرد و رودباری از جان فشانی در رگ‌های فرزندان خاک سرخ، جان می‌گرفت. 

این سوز و گداز کدام «داغ مبارک» بود که چنین شقایق‌های شیدایی را بیدار کرده بود؟چه کسی پیراهن عشق را بر قامت مردان سرزمینمان دوخته بود که دلاورانه، جان بر کف، دل دریایی خود را به ملکوت سپرده بودند؟ ملکوتی که انعکاس آوای «هیهات من الذله» از افق آن شنیده می‌شد.

ترنم عشق به میهن در دل‌ها چه کرده بود که همه در پاسبانی از ذره ذره خاکش، عاشقانه سر می‌دادند تا سرو غرور وطن از ققنوس سرهای به خاک افتاده تا آسمان‌های سرافرازی، سر برون آورد.

شوم خیالان ستم پیشه به امید نفس‌های پلیدشان آمده بودند تا انفجار نور را در حصار ابرهای خصمانه حسادت زندانی کنند اما غافل از آنکه تجلی وحدت در آیینه نور تمام حصارها را خواهد گشود.

هجوم سیاه و وحشت‌آور را نغمه تکبیر و محشر عرفانی جان‌هانابود خواهد ساخت؛ جان‌هایی که قبله‌نمایشان همه راه جبهه‌ها را نشان می‌داد؛ جبهه‌هایی که دلتنگ خاک‌نشینان بی‌ادعایی می‌شد که شور شهادت، تمنای دل‌هاشان بود.

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 96/6/30ساعت 9:36 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

در این روز خجستگی عید، روز میلاد صبر، سخن‌ها می‌شود گفت از شکیب موروث، از آشنایی گذشت و ایثار با اهالی قوم شعور...

 پس شگفت نیست که هفتمین وارث عشق نیز ادامه حیات عنایت و عبادت و رهنمونی حقیقت باشد.

 بشتابید به تلفظ نام موکدش که امروز کام تمام شادی‌ها را شیرین ‎تر خواهد کرد.

بگوییم باران، بگوییم ابر، بر دیوارها و معبر‌ها بنویسیم گل.

 مهم نیست کدامین فصل باشد. امروز به هر حال بهار ناگهان است. شکوفه‌زار میلاد او...

بی‌دریغ لبخند شویم. نامی از تنهایی نبریم. سخن از اندوه نگوییم. او غم‌خوار است و طبیب دلتنگی مردمان و پذیرای درد دل‎های پژمرده... فقط لب‎ها را در صدا کردن او غرق کنیم و تپیدن‌های دل را به نسیم میلادش بسپریم.

زمین عطر می‌افشاند و زمان به شادی و هلهله ایستاده که امروز، مولودی مبارک از تبار روشنی به دنیا می‌آید.

فرشتگان، کاسه‌های شبنم در دست، بر زمین فرود می‌آیند و خورشید، ناب ترین بارقه‎هایش را بر خاک می‌بارد.

ای هفتمین نشانه راستی، با کلامت، درهای روشن تفکر را بر ما گشودی و الفبای نورانی صبر و تحمل را به ما آموختی. کوه‌ها به تحسین صبوری‌ات ایستاده‌اند و زمین، نام بلندت را بر صفحه تاریخ، بزرگ می‌دارد.

با ولادت امام کاظم علیه السلام، آفتاب عالم آرای بندگی و عبودیت، بر زمین پرتو افکند و خانه امام صادق علیه السلام را طراوت ملکوتی و عطر شادی پر کرد.

چشم به راه مولود فضیلت‌ها، موسی بن جعفر علیه السلام می‌نشینیم و ندا سر می‌دهیم: ای سرمشق مقاومت و صبوری، ای اسطوره پرشکوه، ای مهربان، خوش آمدی!

 

 


نوشته شده در دوشنبه 96/6/20ساعت 9:25 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

از فرش تا عرش، امتداد فرشته است و نور ... .

و مدینه، چشم به راه طلوع دهمین خورشید، لحظه‌ها را می‌شمارد.

امشب، دل شب، چلچراغی درخشان در آسمان مدینه است. امشب، حرم آسمان، چراغانی ست.

ستاره‌ها، فانوس‌هایی روشن در دست فرشتگان، و ماه، روشن ترین آیینه بر طاقچه آسمان است امشب.

امشب، فرشتگان بر خانه خورشید نهم، سبد سبد گل بهشتی می‌پاشند.

امشب، نوزاد مبارکی به دنیا می‌آید تا خورشید هدایت انسان به ملکوت شود.

مدینه است و شادمانی‌های خانه حضرت جواد.

ادامه مطلب...

نوشته شده در چهارشنبه 96/6/15ساعت 9:27 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

در سخت‌ترین لحظه‌های آزمون و امتحان، شور عشق و بندگی در رگ‌های اسماعیل می‌جوشید و در زلال‌ترین محبت‌های پدرانه ابراهیم، می‌خواست که در پیشگاه طاعت پروردگار قربانی شود .

آسمان، در تپش ثانیه‌ها می‌جوشید و هراس لحظه‌های بعد، در جان و نگاه فرشتگان چنگ می‌انداخت.

اسماعیل، در قربان گاه سر سپردگی زانو زده و گلوی نازکش را به خنجر اطاعت و تسلیم محض پروردگارش سپرده بود.

اراده و ایمان استوار ابراهیم، آتش خشم و کین را در دل شیطان‌هایی که این بار هم وسوسه‌هاشان در پولاد سخت عزم و اعتقاد یکی دیگر از فرزندان آدم راه نیافت، شعله‌ور می‌کرد و خدا، با تحسین و رضا، پیروزی ابراهیم و اسماعیل را به نظاره پرداخت.

ولی خنجر بران و تیز شده ابراهیم، تاب نیاورد بریدن گلوی اسماعیل را؛ که مأمور نشده بود برای بریدن سر اسماعیل؛ مأمور شده بود تا ثابت کند خلوص بندگی ابراهیم را و خداوند، برای هدیه سرافرازی ابراهیم و اسماعیل گوسفندی فرستاد که جای اسماعیل قربانی شد.

 و اینک ماه آخر است. هنگام قربانی کردن جان و دل و هوای رستن در سر است.

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 96/6/9ساعت 9:24 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

شب‌کیشان تاریک اندیش پرندگی‌تان را، تاب نیاورند .

از جنس زمین نبودید و آسمان، شما را فراخواند.

انفجار، رودی از گدازه در شریان‌های شهر جاری می‌کند.

پروانه می‌شوید و طعم سرد خاک را بر گونه‌های گر گرفته تان حس می‌کنید. حادثه، از قفا چنگ می‌اندازد؛ پروانه می‌شوید.

گونه‌های اندوه، خیس اشک می‌شوند. دست‌ها بر سینه می‌کوبند. کلمه کلمه می‌بارم و کوچه‌های شهر، سیاه‌پوش می‌شوند.

کلماتم را یارای سرودن از این فاجعه تاریک نیست.

انفجار، تمام خاطره‌ها را فرو ریخته است.

ادامه مطلب...

نوشته شده در چهارشنبه 96/6/8ساعت 9:3 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |

تلخی زهر، در جانش چنگ انداخته است آن چنان که به سمت آسمان‌ها عروج می‌کند .

هزاران کبوتر، بی‌آشیانی خویش را بال می‌گسترند در غریبی بقیع.

نفس‌های خاک به شماره می‌افتد، صدای آشنایش می‌آید و نمی آید

خاک، در هم مچاله می‌شود از عظمت و سنگینی نگاهش.

بقیع بر سینه می‌کوبد؛ گوشه‌ای از جگر خویش را گشوده است تا پیکر خورشید را بر سینه بفشارد.

غبار مصیبت می‌ریزد بر پیکر خاک.

کدام ترانه سوخته تراویده است از زبان لحظات که هرآن چه رود، بی‌تابانه سر بر دیواره‌ها می‌کوبند و هرآن چه کبوتر، بال بر این تکه از بهشت خدا بر زمین می‌کشند تا قداست نگاهش را از دریچه‌های بسته خاک حس کنند.

در بقیع، غوغایی است.

ادامه مطلب...

نوشته شده در سه شنبه 96/6/7ساعت 9:42 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |


 Design By : Pichak