دلنوشته ها
هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند
و ............ ...مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم."
نوشته شده در پنج شنبه 89/2/30ساعت
10:54 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
نوشته شده در پنج شنبه 89/2/30ساعت
10:48 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث مـیشوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید به تست زیر با دقت و در کمال صداقت پاسخ دهید.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
نوشته شده در پنج شنبه 89/2/30ساعت
10:42 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو
بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو
بر آی از افق ای آفتاب صبح امید
که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو
هزار چشمه جوشان به دشتها جاریست
یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو
ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم
بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو
بیا،بیا گره از کار عاشقان بگشای
که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو
به امید تقارن بهار طبیعت
با ظهور بهار دلها
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه
اللهم عجل لولیک الفرج
بیا که غنچه ی دل وا نمیشود بی تو
بر آی از افق ای آفتاب صبح امید
که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو
هزار چشمه جوشان به دشتها جاریست
یکی روانه ی دریا نمی شود بی تو
ز سرد مهری شبهای هجر دلتنگم
بیا که عقده ی دل وا نمی شود بی تو
بیا،بیا گره از کار عاشقان بگشای
که عشق و عاطفه معنا نمی شود بی تو
به امید تقارن بهار طبیعت
با ظهور بهار دلها
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در چهارشنبه 89/2/29ساعت
2:41 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
دزدی وارد کلبه فقیرانه عارفی شد که کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بیداربود اوجز یک پتو چیزی نداشت .
اوشب ها نیمی از پتو را زیر خود می انداخت ونیمی دیگر را روی خود می کشید روزها نیز بدن برهنه خویش را با آن می پوشاند.
عارف پیر دزد رادید وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهی دراز را آمده بود، به امید آنکه چیزی نصیبش شود .اوباید درفقری شدید بوده باشد، زیرا به خانه محقرانه این پیر عارف زده بود.
اوشب ها نیمی از پتو را زیر خود می انداخت ونیمی دیگر را روی خود می کشید روزها نیز بدن برهنه خویش را با آن می پوشاند.
عارف پیر دزد رادید وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهی دراز را آمده بود، به امید آنکه چیزی نصیبش شود .اوباید درفقری شدید بوده باشد، زیرا به خانه محقرانه این پیر عارف زده بود.
نوشته شده در سه شنبه 89/2/28ساعت
10:12 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی، من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
نوشته شده در سه شنبه 89/2/28ساعت
10:3 صبح توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
ای مضمون آب و آینه ، ای نجابت سبز، ای رایحه صبح
خورشید رو به تو نماز می گذارد و مهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا مینشیند.
خورشید رو به تو نماز می گذارد و مهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا مینشیند.
نوشته شده در پنج شنبه 89/2/23ساعت
1:29 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
با برس موهایتان را خشک کنید
برای خشک کردن موهایتان با سشوار از یک برس کمک بگیرید. استفاده از برس برای خشک کردن و حالت دادن به موها وقت کمتری از شما خواهد گرفت و در نهایت موهایتان بهتر مرتب شده و فرم میگیرند.
نوشته شده در سه شنبه 89/2/21ساعت
1:24 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
Design By : Pichak |